X
تبلیغات
انعکاس - این روزها «زنده ماندن» شهامت می خواهد

انعکاس

خبری تحلیلی

این روزها «زنده ماندن» شهامت می خواهد

این روزها «زنده ماندن» شهامت می خواهد

این روزها سخت تلخ وگزنده شدند ودیرمی گذرند. تنها چیزی که دراین روزهای تلخ وسرد، وضوح بیشتری دارد، شرح قصه آدمهای بدبخت است که همه مثل هم است. چون این قصه آدمهای خوشبخت است که پرازرنگهای فریبنده بوده وروزگاررا به کام آنان شیرین می کند.

این چنین است که دراین روزها، زنده ماندن شهامت می خواهد چون وقتی نانی برای خوردن، سفره ای برای انداختن، قلمی برای نوشتن، خانه ای برای زندگی کردن یا بهتربگویم زنده ماندن نیست، پس همه چیزسخت می گذرد. آری باید به خدا پناه برد نه ازاینکه دین ودنیا را ارزان بفروشیم بلکه ازآن جهت که روح خود را به حراج بگذاریم وازآدمیت فاصله بگیریم ومن می ترسم ازاین روزها، ازاین آدمها، ازاین سایه های ترس ...

آه روزگار، من می ترسم، ازاین آسیب های روحی وروانیِ اجتماع که هرروزمیان من وما وشما، فاصله می اندازد وما را ازهم دورمی کند وبه کجراه می برد! من ازاین همه فقر، فساد، فحشا، بیکاری، بدرفتاری ومحدودیت های اجتماعی سخت می ترسم!! وبیزارم. من ازاین همه هنجارشکنی، که بد را خوب، زشت را زیبا، حلالِ خدا را حرام، کوچک را بزرگ و بزرگ را حقیر؛ جلوه می دهد، می ترسم وپرازفریاد وخشم شدم وافسوس که نمی دانم، فریادم را کجا خالی کنم تا داد رسی بیابم که درد درمان کند.

 راستی چقدردورشدیم ازهمدیگروچقدرروزهای گذشته را با تمام نوستالژی ایی که داشتند ودارند؛ به باد فراموشی سپرده ایم!؟ چه شده است که ازهم دورشدیم وداریم ازیاد هم می رویم!؟ چه شده است که دیگرجامعه امروزی عالم را محضرخدا نمی داند وهرآنچه که اختیارمی کند، به آسانی انجام می دهد!؟ برما چه رفته است که چون گذشته، وامدارخرده فرهنگ های زیبا وبومی ومحلی نیستم وبرای زنده ماندن  آنها، تنها به شعارهای تریبونی اکتفا می کنیم وخود را درگیرهمبستگی وهمنوایی ها، که درروح روان ما، جان دارند؛ نمی کنیم!؟ 

 چه شده است که بنا برگفته مسئولان ارشد ودولتمردان کشور، 90 درصد ثروت جامعه ایرانی، دردست 10 درصد وتنها 10 درصد این ثروت دراختیار90 درصد جامعه شهروندی است!!؟؟

 حال که چنین بلایی، سرمان آمده است برای اینکه ازشرِعواقب این تقسمیات طلایی، رها شویم، چه باید کرد تا این ثروت ملی میان شهروندان عادلانه تقسیم شود وهرکس به سهم خود برسد!

من نیک می دانم سکوت راه مناسبی نیست... باید برخیزیم وازخودمان شروع کنیم بلکه بتوانیم ازاین همه تعارض فرهنگی وفقرعمومی ومعنوی گذرکنیم تا شاید به مدینه فاضله برسیم یا به آنجا که جامعه سالم نام دارد و آرمان شهرش می نامند. جامعه ای که هرکس به راحتی ازحقوق خود نگذرد ویا به کمترازحق خود راضی نباشد ودرآن حق وناحق، حلال وحرام، پاک وناپاک، خیروشر، آشکارباشد وکسی برای بدست آوردن تکه نانی، حاضرنباشد، روح خود را؛ ارزان به حراج بگذارد. راستی برای رسیدن به این جامعه یاری رسان هم باشیم.  

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 22:6  توسط هوشنگ امیدی   |