مرثیه ای برای مظلومیت زیرساخت های فرهنگی غرب مازندران

هوشنگ امیدی:

نمي دانم از ميان مسولان محترم  چند نفري هستند اين وجيزه را بدون غرض مطالعه  مي كنند يا اصلا تورقي براي مطلب حاضر پيش مي آيد به هرحال اميد است به كارآيد ودوستاني كه قلم واعتباروعباي فرهنگ وهنربرشانه هايشان سنگيني مي كند، گله گذاري را به وقت ديگري موكول كنند سخن كوتاه كرده و كمتر پي وعده هاي گوش پركن بروند. به قولي، سنگ بزرگ مايه نزدن است.اي بسا دستي بالا زده ونقشي ماندگاربرجاي گذارند.وتنها به كرسي رياست وبرگزاري كنفرانس هاي مطبوعاتي دل خوش نكنند. بدعادت شده ايم هر مسوولي كه مي آيد بيشتربه فكرآماروپر كردن جدول ديدوبازديدهاي اداري و گاه غيرضروري است. فردا راازياد مي بريم بي آنكه بدانيم از ما جلوتراست وبه پيشوازمان مي آيد. يادمان مي رود مسلمانيم و بر اساس آموزه هاي ديني فرداي متفاوتي بايد داشته باشيم . سي سال است كه داعيه انقلاب فرهنگي مي كنيم اما دردآوراست وقتي شاهديم هنوزبعضي ازشهرهاي استان سرسبز مازندران ازضروري ترين امكانات فرهنگي آموزشي محروم هستند.شايد باورش سخت آيداداره فرهنگ وارشاد شهرهايي چون چالوس و رامسريك سالن اختصاصي براي برگزاري نشست هاي تخصصي خود ندارند. چهره شهر عاري ازاماكن  فرهنگي است. مبحثي كه درپايتخت سال هاست جا افتاده است وغريب نيست. ازآن جايي كه مطلب حاضرپيرامون هنرتئاترقلمي شده است اذعان مي شود اين هنراعجاب انگيزريشه درمناسك آيين وشعائرديني دارد و رابطه آن چيزي فراترازگفتمان هاي ادبي است كه بخواهيم آن را درتريبون هاي پرسروصدا ودهان پركن خلاصه كنيم. شناسنامه تاريخي تئاتر نشان مي دهد اين هنرمقدس ذاتا برگرفته ازآيين هاي مذهبي است كه رفته رفته هويتي تازه اي براي خود مي يابد. براي درك مطلب كافيست نگاهي اجمالي به عصرطلايي تئاتردر دوران پريكلس (500سال ق.م) بيندازيم وآثارنما يشنامه نويساني نظيرسوفوكل ، اوريپيد واشيل را مطا لعه كنيم آنگاهست كه در مي يابيم تئاترومقوله دين ارتباطي تنگا تنگ با هم داشته و دارند. سخن كوتاه شود وبه تاريخ نمايش دركشورخودمان اشاره كنيم . همان طور كه مي دانيم آيين تعزيه و شبيه خواني قرنهاست درايام محرم به شيوه هاي متداول درسراسركشورمان برگزارمي شود استمرار اين آيين مذهبي تا حدود زيادي پايه گذارتئاترسنتي ايران شده است. البته بي انصافيست كه اگرازنمايش خيمه شب بازي و تخت حوضي غافل شويم . اينجاست كه سخن از ساختار نمايش ايراني يا به زباني ديگر تئاتر ملي به ميان مي آيد . صد افسوس كه سرنوشت تئاتر ملي مذهبي ما به ويژه در شهرستان ها چندان روشن نيست و همواره خط قرمزها مانع رشد آن شده است . البته  هستند جشنواره هاي مناسبتي كه براي خالي نبود ن عريضه به نام تئاترديني برگزار مي شوند. به راستي اين اجحاف در حق تئاتر آييني نيست كه با برگزاري يك جشنواره پرونده آن رابه مدت چند سال  بسته نگه مي داريم . در حالي كه سالن هاي نمايش بايستي ميزبان آن بوده و زندگي مردم را با جادوي فرهنگ عجين كنند. اطمينان هست هنرمندان و مسوولان به تبادل نظروافرنيازداشته و كمترين فاصله ميان ايشان شكاف بزرگي ايجاد خواهد كرد . قاعدتا نتيجه ان دوري هنرمندان از صحنه است. وانفسا. شگفتا هنرمندان براي اجراي نقش محوله طرح و برنامه مي دهند اما بسيار پيش آمده كه مسوولان به بهانه هاي گوناگون اعم از نبودن بودجه و اعتبار كافي شانه خالي مي كنند. مسوولان يك به يك در مراسم توديع ومعارفه يك ديگرشركت كرده ودرتريبون هاي گل و بلبل خطابه هاي شيرين و پرطمطراق سر مي دهند كاري خواهيم كرد كارستان وعزيزان ديگركه از(انجام) وعده هاي خويش خسته به نظر مي رسند به دريافت لوح يادبود بسنده مي كنند.به راستي با اين همدلي مثال زدني مي توان دربرابرميليون سايت رسمي و غيررسمي بيگانگان كه با اعتباري هنگفت سازماندهي شده اند و  شبانه روزعليه فرهنگ ايراني اسلامي توطئه مي كنند، مقابله كرد. ازياد نبرده ايم وقتي صحبت ازجنگ ودفاع ازهويت ملي بود مردم به صحنه امدند و با رشادت هاي كم نظير جهانيان را شگفت زده كردند. اينك سال هاست كه نوبت مسولان رسيده است خوب مي دانيم جنگ تمام نشده وامروزما درسنگرجبهه فرهنگي قرار گرفته ايم تا ازارزش هاي اسلامي و انساني دفاع كنيم .آن هم در عصري كه نسل جوان وكنجكاوما درتيررس هجوم آني ارتباطات رسانه اي و ديجيتال قرار گرفته است زيرا تبادل فرهنگي كه يكي از كهن ترين ويژگي هاي بشري است همواره به نفع نسل ها نبوده است . امروز بيش ازهر چيزي به عمل صالح و به عاملي كه خود دين باوربوده نيازداريم. جاي تاسف است كه نيمي از لشكربيكاران استان مازندران تحصيل كرده هستند وبه ندرت از تخصص آن ها دررشته مختلف استفاده مي شود.به طورحتم آن هايي كه دستي بر اتش دارند وبراين مهم واقفند خوب مي دانند كه بالندگي و نشاط جامعه در گرو رفع معضل بيكاري وتوجه وافر به فرهنگ سازي درسايرعرصه هاست. بي شك خانواده بزرگ تئاترنقش عمده اي در به بارنشاندن قابليت آموزه هاي ديني  مي تواند اجرا كند. اما سوال اين است چه مقدارخود را با تفكرمدرن امروزي درجهان كنوني همسو كرده ايم ومگرنه اين است درقرن 21زندگي مي كنيم. باري به هر حال آرزوبرجوانان عيب نيست كاش دوستدارن مقوله فرهنگ به دورازمرام هاي سياسي براي بقاي هنرتئاتر

تصميم بگيرند. هنري كه بازي زندگي وآفريدن دوباره آن بر صحنه است وسواي آن كه شورواشتياق بازي زندگي بر سكوي صحنه است معنويات واخلاق را به رخ مي كشاند. حتما شنيده ايم كه در بعضي ازكشورها تئاتر راهمسنگ با فرهنگ ان كشور قلمداد مي كنند تا آنجا كه گويند ملتي كه تئاترندارد، فرهنگ ندارد. چنين است كه هنر تئاتر همه جا هست ودربستر حيات جامعه چون اب جاري است.گفتن ندارد مابرآنيم هنرتئاترانعكاسي فراترازديگر مقوله هاي رسانه اي  محسوب مي شود زيرا بازيگران تئاتر عقيده و اعتقادي را كه ريشه در فرهنگ بشري دارد بر صحنه زندگي مي كنند. آن جا كه هدف مشخص است بايد كمي ايثار و فداكاري هزينه كرد تا تئاترخاك گرفته استان طراوت و تازگي بيابد وقبل ازهرچيزذائقه مردم را با هنرنمايش آشتي داد.اگر مردم عادت رفتن به تئاترراازدست داده اند قبول كنيم همگي مقصرهستيم .سزاواراست با هم براي  سر بلندي هنرتئا ترقدم هاي استوار برداريم وكمي از تعصب وغيرت نا بجا بكاهيم اينجاست كه تئاتر و خانواده بزرگ هنر نمايش به ميان مردم آمده واز مظلوميت تئاتر شهرستان دفاع خواهند كرد.البته اگر مسير اعتبارمالي تئاتراز پيش تعيين شود ومسوولان كمترشكوه كنند كه براي تئاتر بودجه نداريم.