بیا تا مهربانی ها را با هم درسفره خدا قسمت کنیم
یادداشت خبرنگاربه بهانه عید ضیافت خدا
بیا تا مهربانی ها را با هم درسفره خدا قسمت کنیم
گویند، هرکجا بوی خدا می آید ، خلق بین بی سرو پا می آید. راستی که صبح امروزبا همه روزهای خدا فرق دارد. طلوع خورشیدش مثل دستان پدرونگاه گرم مادرپرازعطوفت است. نگاه کن چه مهربان دستانمان را می گیرد وبا خود می کشاند میان عاشقان الهی تا به پاس یک ماه حضورپاک، چون روزحساب قیام کنیم ویکدیگررا دراین عید بهاری قرآن ارج نهیم. حسب حال وقت را غنیمت شمرده وقدراین صبح دل انگیزرا به درستی می دانیم . پس می رویم تا شاید لایق بودیم وازکسانی باشیم که خدا همواره آنان را برسفره الهی خویش دعوت می کند. با هم که باشیم راهمان کوتاهترمی شود. حال دانستی که اجرمان کم نیست. حرف ازیک ماه سعادت مهمانی وضیافت الهی خداست که دربهترین حالت ممکن نصیب ما شده است. برای همین است که ازاوکه خود گفته رحیم وآمرزنده است انتظارکرم داریم. چه زیبا روزی است امروزخدا، مردم آمده اند و می آیند تک به تک ، دو به دو، دسته به دسته ، پیروجوان همه سوی یک خانه آمده ورو به یک قبله ودرستایش کسی برمی آیند که یک ماه عاشقانه صدایش کرده اند. گویی روزحساب است که چنین شیفته سارند ودرشوق دیدارسرازپا نمی شناسند. حضورمن وتوهم همچون برگ کوچکی ازآن درخت بهشتی است که به غفلت خویش ، ما را ازهم دورساخته است. سفره رمضان بهانه است تا باردگردست هم گیریم ودرسرای بهشتی این گیتی دوعالم به شکرانه محبت خدا به زانوی ادب نشسته وکرنش اوکنیم سپس درسایه ساردرخت هستی، میوه عشق به هم تعارف کنیم تعارفی که باید درانجام آن ازیکدیگرپیشی گرفت امید که دست راست توبالا رود شاید که واسطه شوی ومرا با خود به آنجا که خدا وعده داده است راه دهی . حال توبرو، من ازپی تو می آیم تا خدا را ببینم وبگویم آمده ایم تا تو، درونمان را به روشنایی انوارخود برافروزی بلکه ازتاریکی زمانه وجهل دوری ازتونجات یابیم.
آری می رویم تا خدا را درمبارک روزی ملاقات کنیم. راهمان یکی است اما مرکب بسیار، هرکه به سهم وزعم خویش پای دررکابی رام نهاده که او را به سرمنزل مقصود خواهد رساند. باشد که برسیم. حال که درمیانه راهیم اگراشک شرمنده حضورتوشد وتوشرمنده خدایی که دربرش پرونده خویش را چنین بازمی بینی، بدان که قرعه عشق بازی خدای بزرگ با توآن بنده کوچک نیک آمده است. چه سعادتی، پس بمان وسرراه کج نکن که وقت سخن با خداست که اینجا صاحب خانه تویی. خدا فقط آمده تا دستانت را بگیرد وگوشه دلت را آنطورکه خود می خواهد نوازش کند وبه امراوفرشتگان درگاهش برپیشانی ات وکنج دلت که به یاد همگان بوده وخواهد بود، بوسه مودت زند. بنده نیک اندیش خوش باش ازاینکه تو خدا را به همنشنینی خود خوانده ای واو تو راجانشین خود درروی زمین قرارداده است. کرم را ببین آنجا که ذات اقدس الهی با این همه مهربانی ما را فرا می خواند دست ودل بازی اوهم بی نهایت است.
کم گویمت که امروزجشن عید وضیافت سفره الهی من وتوست که یک طرفش ما وآنسویش خدا نشسته است. بال بگیروچون کبوتران عاشق حرم پربزن به آنجا که میعاد گاه ماست وپربکش به سوی خانه ای که قرن هاست به نام انسان گشته است. آنجا که بوی خدا می آید وخلق چنین بی سروپا سوی اومی شتابند. می ببینی مرا. اصلا خوت را نگاه کن، ببین چگونه دلت بی هوا پرمی کشد سوی گنبد دوارمعمارهستی. بیا. بیا تا باهم دراین جشن رمضان ودراین صبح صادق درحالی و به امیدی افطارکنیم بلکه مهربانی، همدردی و حس نوعدوستی را برای همیشه ازخدا به یادگاربرگیریم وآن را بهترین عیدی خود بدانیم. آنگاه ترنم قدم های عید را برنگاردوست بوسه زنیم وخود را خالصانه عادت دهیم که همیشه برسرسفره اونشسته ایم چرا که سفره عشق بازی با خدا هرگزبسته نمی شود واین ما هستیم که باید درک حضوربیابیم واین خوان الهی را همواره دربرخویش بازببینیم.
وآنگاه به یمن این حضورعارفانه ازیاد نبریم که، درغروبی سرد می گذشت ازکوچه ما یک دورگرد که داد می زد:«کهنه قالی می خرم ، دسته دوم جنس عالی می خرم، کاسه وظرف سفالی می خرم، گرنداری، کوزه خالی می خرم.»
این جا بود که اشک درچشمان پدرحلقه بست. عاقبت آهی کشید وبغض خود را شکست وآرام گفت :
« اول ماه است ونان درسفره نیست. ای خدا شکرت ولی این هم زندگیست!»
بوی نان تازه هوش ازسرش برده بود. اتفاقا مادرم هم روزه بود. خواهرم بی روسری بیرون دوید وگفت:
«آقا سفره خالی می خرید؟!»
به امید اینکه بهارسفره رمضان هرگزگرفتارخزان جدایی ها نشود ودربی خبری ها رنگ نبازد که جدایی من وتودربهترین حالت ممکن، دیوارفاصله ها را برای همیشه بنا می نهد واین چیزی نیست که خدا به عیدی داده است.
خبرنگاروکارشناس هنرهای نمایشی ازدانشکده هنرومعماری واحد تهران مرکزی ، تلفن تماس 09193575565